دردونه ی مامان وبابا

برای قندوعسلم امیرعلی

" هوالطیف "

                      

                         

                                           ..."به وبلاگ امیـــر علـــی جون خوش آمدیـــد"...

خدا بازم ی هدیه داره بهمون میده..........

سلام خدای مهربون دوباره بزرگواریش شامل حالمون شدو مارو لایق دونست که ی هدیه دیگه به ما بده خدا جون ممنونتم....... خدا جون عاااااااااااااااااااااااااااشقتم خداجون سه تاشونو به خودت سپردم......................... اشتباه  نکنید دو قلو نیست. مامان و امیر علی و کنجدمون و میگم ...
13 آبان 1395

خبـــر آمــد فرشتــــه ای در راه است....

سلام پسر عزیزم... روز شنبه 95/8/1 با هم رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش بتا دادم...تا عصر ک قرار بود جواب آزمایش آماده بشه کلی استرس داشتم آخه خیلی دوس داشتم که جوابش مثبت باشه ولی تقریبا بعید میدونستم... بلاخره با هر استرسی ک بود عصر وضو گرفتم و با هم رفتیم آزمایشگاه تا جوابشو بگیریم. لحظه ای ک قرار بود جواب آزمایش رو بگیرم قلبم تند تند میزد...  همش با خودم فکر میکردم الان خانم منشی میگه منفیه... خدای من چیزیو ک می شنیدم باور نمی کردم...انگار خواب بودم.جواب آزمایش من مثبت بود با بتای 194 بعد از گرفتن جواب آزمایش سریع به بابایی زنگ زدم و خبر دوباره بابا شدنش رو بهش دادم.آخه بابایی بوشهر بود. به تو هم گ...
4 آبان 1395

عکسهای گل پسرم

                                                         اینجا گل پسرم داره نمـــاز می خونه... الهـی فدات بشم که هر موقع میخای نماز بخونی سریع چادر و جانماز واسه خودت میاری...      ...
4 آبان 1395

امیرعلی جونــم دیگه واسه خودش مردی شده ماشالا...

سلام عشــق من. امروز ک بعد از 16ماه اومدم ب وبت سر زدم دلم نیومد چیزی ننویسم.وخاطرات شیرین روزهای شیرین کودکیت رو ثبت نکنم.  ما در تاریخ31/6/94 اسباب کشی نهایی کردیم و رفتیم خونه خودمون. از همون اوایل مهرماه اتاقت رو جدا کردم وتو توی اتاق خودت خوابیـــدی. اواخر مهر ماه هم از پوشک گرفتمت.خداروشکر خیلی هم باهام همکاری کردی و هروقت جیش یا پی پی داشتی بهم میگفتی.فقط چند بار روی فرشا دسته گل آب دادی. توی حرف زدن هم دیگه کاملا مسلط شده بودی فقط بعضی ازحرفهارو نمیتونستی ادا کنی که متأسفانه دقیقا یادم نیس. عزیز دلم روز ب روز که بزرگتر میشی بیشتر از قبل دوست دارم و عاشقتم            &...
30 مهر 1395

نفسم ب نفست بنده...

سلام من با کمی تأخیر اومدم.علت این تأخیر چند وقته اینه ک ما سه ماهی است ک اسباب کشی کردیم و اومدیم شیراز. تا چند وقت هم از خوشحالی هنوز تو شوک بودم و اصلا باورم نمیشد. ودلیل دیگه اش هم اینه ک ما خونه آقاجون اینا نت نداریم و فقط وقتی میاییم خونه بابا جون می تونم کمی به وبت سر بزنم.که البته امیر علی خان هم انقد وروجک شده ک همون سر زدن ها هم گاهی وقتا میشه ی خط در میون.😉 گل پسرم دو سه ماهی هس ک حرف میزنه. البته ناگفته نماند ک اولاش مثل همه نی نی ها دست و پا شکسته حرف میزد. مثلا به کفش میگفت: اَش .  یا هرچیزی ک میخواست بهش اشاره میکرد و میگفت: اَت حالا دیگه با حرف زدنای شیرینش منظور خودش رو میرسونه. امیــر علــــی عزیزم اونقد ش...
13 خرداد 1394

**** تولدت مبارک ستاره ی زندگیم ****

..."نفس من و بابایی دو سالگیت مبارک"... امیر علی عزیزم به همین سرعت دو سال از روز زیبا و به یاد ماندنی تولدت گذشت.عصر روز پنج شنبه پانزدهم فروردین... و توی این دو سال ثانیه ها و ساعت های قشنگی رو به من و بابا حامد هدیه دادی... از خدای خوبم ممنونم بابت این هدیه کوچولو و با ارزش... امیدوارم همه مامان و باباهایی که نی نی ندارن به حق آبروی خانوم فاطمه زهرا سلام ا... علیها دامنشون سبز بشه.الهی آمین...  الهی صد ساله شی...       نه صد و بیست ساله شی...              نه صد و بیست سال کمه...                          ...
16 فروردين 1394

یه جشن سه نفره

دیروز به مناسبت هجده ماهگیه امیــر علــی عزیزمون و روز کودک یه جشن خودمونیه سه نفره گرفتیم... البته با هنر نمایی های خودم و پختن "پای سیــب"                                                                                   ....
16 مهر 1393